X
تبلیغات
گروه زبان و ادبیات فارسی ناحیه یک قزوین - فعل مرکب
ارائه ی مقالات علمی - ادبی ، سؤالات و ...
تاريخي فعل (گيوي،1380:870) از سه ديدگاه: الف) ديرندگي و ميرندگي  ب) فعل‌يار و ج) چگونگي كاربرد آن، ذكر نموده‌ايم. از آن‌جا كه مقوله‌ي فعل پيوندي عميق و ارتباطي تنگاتنگ با مبحث بلاغت دارد، به ذكر برخي از نكات بلاغي افعال مركب نیز پرداخته‌ایم.

كليد‌واژه: فعل مركب، غزل، حافظ، بلاغت.

 مقدمه

     فعل مركب از ديد ساختار رايج‌ترين و پر بس‌آمد‌ترين نوع فعل در زبان فارسي و به‌ويژه در غزل‌هاي حافظ است؛ چه، از ديرباز در كاربرد فعل فارسي، نوعي ساده‌گريزي و تركيب‌گرايي پا گرفته است و بسياري از فعل‌هاي ساده‌ي كهن، جاي خود را به فعل مركب داده‌اند، از اين رو فعل مركب در زبان فارسي از امتياز و پايگاه ويژه‌اي بر‌خوردار است. 

    بد نيست بدانيم كه تعداد افعال موجود در غزل‌های حافظ 10065 فعل است كه از 1840 مصدر ايجاد شده‌اند. از اين تعداد سهم افعال مركب 1818 فعل از 898 مصدر مي‌باشد كه 257 موردامر، 278 مورد نفي و 157 مورد نهي در ميان آن‌ها مشاهده مي‌شود.

 ما در اين مقاله ضمن تعريف فعل مركب و ذكر ويژگي‌هاي آن و هم‌چنين ارتباط آن با بلاغت كلام، به بررسي این چهار هدف عمده مي‌پردازيم:

1- ويژگي‌هاي ساختاري و كاربردي افعال مركب در غزل‌هاي حافظ چگونه است؟

2 - آيا حافظ از همه‌ي ظرفيّت‌هاي فعل مركب بهره برده است؟

3 - دليل استفاده‌ي بيشتر حافظ از مصدر‌هاي مركب چيست؟

4- آیا میان کاربرد فعل مرکب و زیبایی کلام در غزل‌های حافظ ارتباطی وجود دارد؟

 

 

 

 

 

فعل مركب

     فعل مركب فعلي است كه از پيوند يك « همكرد » مانند: كردن، نمودن، داشتن و... با اسم يا صفت يا بن فعل و يا جزء ديگري كه« فعل‌يار» ناميده مي‌شود، پديد مي‌آيد. مانند: محبت کردن، یاری نمودن، دوست داشتن و...که در آن‌ها واژه‌های محبت، یاری و دوست را فعل‌یار و کردن، نمودن وداشتن را همکرد گویند(گيوي،1380: 869).  برخی دیگر به جاي « همكرد » عنوان « فعل ياور » يا « فعل كمكي » را برگزيده‌اند(فرشیدورد، 1384: 413). دکتر همايون فرّخ( همایون فرخ، 1337: 507-571)و دکتر طباطبايي(طباطبايي، 1384: 26-34 )کلمه‌ي «همراه» را به جاي همکرد به کار برده‌اند.

  دستور‌نويسان براي  افعال مركب ويژگي‌هايي بر شمرده‌اند كه عبارتند از:

الف) ميان« همكرد » و « فعل‌يار » رابطه‌ي نحوي وجود ندارد.

ب) اجزاي تشكيل دهنده‌ي فعل مركب، معمولاً معناي مستقّل خود را از دست مي‌دهند و از تركيب آن دو پيام تازه و سومي به دست مي‌آيد.

ج) معمولا به « فعل‌يار» نمي‌توان حرف نشانه‌ي « را » افزود.

د) به « فعل‌يار» نمي‌توان پسوند صفت برتر « تر » داد. (گيوي، 1380: 869)

بنابر تقسيم‌بندي كتاب دستور تاريخي فعل كه به نظر نگارنده يكي از به‌سامان‌ترين تقسيم‌بندي‌ها در خصوص فعل مركب است، فعل‌هاي مركب اشعار حافظ را از سه ديدگاه مورد ارزيابي  قرار داده‌ايم:

از نظر ديرندگي وميرندگي، از نظر فعل‌يار، از نظر چگونگي كاربرد.

الف) اقسام فعل مركب از نظر ديرندگي و ميرندگي

با وجود دگر‌ساني‌هاي فعل در بستر زمان و فرسودگي و مرگ بسياري از فعل‌ها، گروهي از آن‌ها از دير‌باز ساخت و كاربرد خود را تا امروز حفظ كرده و به حيات خود ادامه داده‌اند و مي‌دهند؛ اين‌گونه فعل‌ها را بنا به نظر دکتر گیوی(گيوي، 1380: 1550) فعل‌هاي ديرنده، و حالت و عمل آن‌ها را ديرندگي ناميده‌ایم.در برابر فعل‌هاي ديرنده، بسياري از فعل‌هاي دوران پيشين به‌تدريج از‌ گردونه‌ي كاربرد بیرون افتاده‌اند؛ اين‌گونه فعل‌ها را كه در فارسی معیار، فعّال و زنده نيستند فعل‌هاي ميرنده، و حالت آن‌ها را ميرندگي ناميده‌ایم.

آن‌چه كه در اين قسمت مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد اين است كه چه ميزان از افعال مركب اشعار حافظ ديرنده، پويا و زنده هستند و هم اكنون به حيات خود ادامه مي‌دهند و چه ميزان از اين افعال، كهن وفقط مخصوص پيشينيان بوده و به مرور زمان ازگستره‌ي زبان فارسي خارج شده‌اند.

 

 

1.    فعل‌هاي مركب پويا، ديرنده و زنده:

 به غير از تعـدادي اندك، تمامي فعل‌هاي مركب موجود در غـزل‌هاي حافظ پويا ديرنده و زنده هستند به  اين معنا كه تحولّات زبان هيچ‌گونه تغييري در ساختار و نحوه‌ي كاربرد آن‌ها ايجاد ننموده و امروزه هم با همان شيوه مورد استفاده قرار مي‌گيرند كه به چند نمونه اشاره مي‌شود:

ديگر مكن نصيحت حافظ كه ره نيافت      گم‌گشته‌اي كه باده‌ي نابش به كام رفت  (ص58، 84 ، 9) 1

آن كه عمري شد كه تا بيمارم از سوداي او  گو نگاهي كن كه پيش چشم شهلا ميرمت   (ص64 ،92، 4)

2.  فعل‌هاي مركب كهن:

اين‌گونه افعال كه امروزه تحت تاثير تحولاّت فرسايشي زبان‌، تقريباً از گردونه‌ي زبان فارسي خارج شده‌اند و يا اين‌كه کمتر مورد استفاده‌ي نويسندگان و شعرا قرار مي‌گيرند، در غزل‌هاي حافظ به‌ندرت به‌كار‌رفته‌اند كه عبارتند از:

     یاوه کردن :         که خواجه خاتم جم ياوه‌کرد و باز نجست  (ص23 ، 28 ، 4)

     فسوس کردن:       به فسوسي که کند خصم، رها نتوان‌کرد (ص91 ، 136 ، 3 )

    خداوندي کردن:     خداوندی به جای بندگان کرد (ص161، 245، 12)

    خيال پختن:          خیال حوصله‌ی بحر می‌پزد هیهات (ص 189،290 ، 3 )

    در سفتن:             غزل گفتی ودر سفتی بیا وخوش بخوان حافظ (ص7، 3، 7 )

                             ای بسا در که به نوک مژه‌ات باید سفت   (ص 57 ، 81، 3 )

    گوش داشتن:         دل زناوک چشمت گوش داشتم لیکن (ص306، 473، 11 )

    داوري داشتن:        داوری دارم بسی، یارب، که را داور کنم؟ (ص224، 346، 4 )

    باردادن:                بارم ده از کرم سوی خود تا بسوز دل (ص64، 91، 9 )

    آشنا کردن:           که آشنا نکند در میان آن ملّاح (ص 68، 98، 4 ) 

    پروانه يافتن:          کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه (ص78، 16 ، 3 )

    دم دادن:               فرو رفت از غم عشقت دمم، دم می‌دهی تا کی؟ (ص207، 318، 5 )

    آب داشتن:            پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی(ص278،432، 1 )

 

با توجّه به مطالب فوق مي‌توان نتيجه گرفت كه ساختار افعال مركب موجود در غزل‌هاي حافظ پويا و زنده است به‌طوري كه مرور زمان و دگرگوني‌هاي زبان هيچ‌گونه تغييري در آن ايجاد ننموده است(به غيراز موارد معدودي كه ذكرشد، البتّه آن هم چنان با استادي تمام به‌كار رفته است كه لطف خاص خود را دارد) و هم اكنون نيز پس از گذشت ساليان هم‌چنان به حيات خود ادامه مي‌دهند و مي‌توان گفت : همين پويندگي افعال يكي از عوامل عمده‌اي است كه باعث جاودانگي، پويايي و فاخر شدن زبان حافظ گرديده است.

ب) اقسام فعل مركب از نظر فعل‌يار

گفتيم يكي از اجزاي فعل مركب « فعل‌يار» است، اينك ضمن بررسي ويژگي‌هاي ساختاري« فعل‌يار» خاطر نشان مي‌سازيم كه حافظ از همه‌ي ظرفيّت‌هاي فعل مركب در حدّ كمال بهره برده است. به طوري كه گاهي از بن فعل ( ماضي و مضارع )، اسم مصدر، حاصل مصدر و مصادر عربي و زماني از اسم، صفت(فاعلي و مفعولي)، شبه جمله و .... به همراه « همكرد » فعل مركب مي‌سازد.

 البتّه نحوه‌ي استفاده از افعال مركب تا حدودي بستگي به « همكرد » دارد، مثلاً همكرد « كردن » از آن‌جا كه قابليّت تركيب با انواع مختلف كلمات مذكور را دارد، پر بس‌آمدترين همكرد در غزل‌هاي حافظ است. امّا بعضي از همكرد‌ها نظير:

     فسون دميدن:     برو فسانه مخوان وفسون مدم حافظ (ص28 ، 35، 7)

     قدر شناختن:      امروز قدر پند عزیزان شناختم  (ص70 ، 102، 4)

     چراغ افروختن:    عقل می‌‌خواست کزان شعله چراغ افروزد (ص101 ، 152، 3)

     لب گزيدن:         می‌گزم لب که چرا گوش به نادان کردم  ( ص207 ، 319، 5)

     خيال گذشتن:    خیال روی تو چو بگذرد به گلشن چشم(ص219، 339، 1)

     گرد افشاندن:      گیسوی حور گرد فشاند زمفرشم(ص219، 338، 7)

     دل ستدن :        دلبر از ما به صد امید ستد اوّل دل(ص237، 367، 6)

     طامات بافتن:      یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد (ص242، 374، 6)

     بيرون جهيدن:     بیرون جهیم سر خوش واز بزم صوفیان (ص243، 375، 4)

     خلاص بخشيدن:  در بحر مایی ومنی افتاده‌ام بیار   می تا خلاص بخشدم از مایی ومنی (ص309، 479، 2 )

چون اين قابليّت را ندارندتنها یک‌بار در غزل‌هاي حافظ به‌كار رفته‌اند.

واینک اقسام فعل مركب از نظر فعل‌يار در غزل‌های حافظ:

1.     اسم + همكرد:

توبه كردم كه نبوسم لب ساقي و كنون    مي‌گزم لب كه چرا گوش به نادان دادم   (ص 207، 319، 5 )

عشق مي‌ورزم و اميد كه اين فن شريف      چون هنرهاي دگر موجب حرمان نشود  (ص 149، 227، 5)

فعل‌یار: توبه، عشق ولب (که اسم هستند) و همکرد: کردم، می‌گزم ومی‌ورزم.

   2.      صفت + همكرد:

آمد از پرده به مجلس عرقش پاك كنيد         تا نگويند حريفان كه چرا دوري كرد  (ص93، 142، 2 )

امتحان كن كه بسي گنج مرادت بدهند          گر خرابي چو مرا لطف تو آباد كند  (ص 125، 190، 3)

فعل‌یار: پاک و آباد (صفت) و همکرد: کنید و کند.

  3.     تركيب عطفي اسم + همكرد:

همچوحافظ همه شب ناله و زاري كرديم         كاي دريغا به وداعش نرسيديم و برفت   (ص60، 85، 6)

خشك شد بيخ طرب راه خرابات كجاست      تا در آن آب و هوا  نشو و نمايي بكنيم (ص 244، 377، 4)

   فعل‌یار:  ناله وزاری  و نشو ونما (تركيب عطفي اسم ) و همکرد: کردیم وبکنیم.

4.      بن مضارع + همكرد:

 هر كو نكند فهمي  زآن كلك خيال انگيز   نقشش به حرام ار خود صورت‌گر چين باشد (ص 106، 161، 4)

سالها دل طلب جام جم از ما مي‌كرد         وآنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا مي‌كرد   (ص 94، 1،143)

فعل‌یار: فهم وطلب (بن مضارع) و همکرد: نکند ومی‌کرد.

5.      صفت مفعولي (ساختار‌هاي مختلف) + همكرد:

 طريق خدمت و آئين بندگي كردن        خدا را كه رها كن  به ما و سلطان باش  (ص 179، 273، 5)

 تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد               وجود نازكت آزرده‌ي گزند مباد   (ص 72، 106، 1)

 فعل‌یار: رها وآزرده (صفت مفعولی) و همکرد: کن ومباد.         

6.      صفت فاعلي ( ساختار هاي مختلف ) + همكرد:

گر مي فروش حاجت رندان روا كند        ايزد گنه ببخشد و دفع بلا كند    (ص 122، 186، 1 )

 از هر كرانه تير دعا كرده‌ام روان              باشد كزان ميانه يكي كارگر شود   (ص 148، 226، 4)

فعل‌یار: روا و کارگر(صفت فاعلی) و همکرد: کند وشود.

7.     اسم مصدر( ساختار‌هاي مختلف) + همكرد:

 درويش مكن ناله ز شمشير احبّا                  كه اين طایفه از كشته ستانند غرامت    (ص62، 89، 6)

شب صحبت غنيمت دان كه بعد از روزگارما    بسي گردش كند گردون بسي ليل و نهار آرد(ص77، 115، 3)

فعل‌یار:  ناله وگردش (اسم مصدر) و همکرد: مکن وکند.

8.     حاصل مصدر مشتق يايي + همكرد:

اي صبا بندگي خواجه جلال‌الدين  كن    كه جهان پر سمن و سوسن آزاده كني ( ص311، 481، 8 )

به ادب نافه‌گشايي كن از آن زلف سياه     جاي دل‌هاي عزيز است به‌هم بر مزنش (ص183، 281، 4)

فعل‌یار: بندگی و نافه گشایی(حاصل مصدر مشتق يايي) و همکرد:کن وکن.

9.     قيد + همكرد ( مصدر قيدي):

برخی از اسم‌ها وصفت‌ها که در جمله، نقش قیدی بر عهده می‌گیرند، گاهی به صورت فعل‌یار با همکرد می‌آیند وفعل مرکبی می‌سازند که آن فعل‌یارها را نمی‌توان قید فعل وجمله دانست.

ما بدان مقصد عالي نتوانيم رسيد              هم مگر پيش نهد لطف شما گامي چند (ص120، 182، 2)

بيرون جهيم سرخوش از بزم صوفيان        غارت كنيم باده و شاهد به بر‌كشيم  (ص243، 375، 4)

فعل‌یار:  پیش و بیرون(قید) و همکرد: نهد وجهیم.

10.      بن ماضي و بن مضارع يك فعل + همكرد:

خداي را به ميم شست وشوي خرقه كنيد    كه من نمي‌شنوم بوي خير از اين اوضاع ( ص190، 292، 3)

شست وشويي كن و آن‌گه به خرابات خرام     تا نگردد زتو اين دير خراب، آلوده  (ص272، 3،423)

فعل‌یار: شست وشوي و  شست وشويي ( بن ماضي + بن مضارع يك فعل)و همکرد: کنید وکن.

11.      شبه جمله + همكرد:

قدم دريغ مدار از جنازه‌ي حافظ           كه گرچه غرق گناه است مي‌رود به بهشت (ص56، 79، 7)

بيا و سلطنت از ما بخر به مايه‌ي حسن    وزين معامله غافل مشو كه حيف خوري (ص291، 452، 12)

فعل‌یار:  دريغ و حيف (شبه جمله)  و همکرد: مدار و خوري.

12.      مصادر عربي + همكرد:

مصدر‌هاي عربي عموماً و مصدر‌هاي ثلاثي مزيد خصوصاً كه خود معناي مصدري دارند اغلب در فارسي با  همكرد‌هاي گوناگون تركيب مي‌يابند و مصدر يا فعل مركب مي‌سازند و يكي از پر بس‌آمد‌ترين فعل‌يارهاي رايج در زبان فارسي هستند.

 بيا كه وضع جهان را چنان كه من ديدم   گر امتحان بكني مي، خوري و غم نخوري  (ص291، 452، 7)

 مرا تا عشق تعليم سخن كرد                 حديثم نكته‌ي هر محفلي بود   (ص143، 217، 7)

 من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه      قطع اين مرحله با مرغ سليمان كردم (ص207،319، 2)

فعل‌یار: امتحان، تعليم و قطع (مصادر عربي) و همکرد: بكني، كرد و كردم.

پ) اقسام فعل مركب از نظر چگونگي كاربرد

فعل‌های مرکب در غزل‌های حافظ به شیوه‌های گوناگون به کار رفته است که ما در زیر به شرح آن‌ها می‌پردازیم:

1.     فعل‌يار + همكرد (بدون فاصله)

ساختار تعداد 1159 مورد از افعال به‌كار‌رفته در غزل‌های حافظ بدين‌گونه مي‌باشد:

گر از سلطان طمع كردم خطا بود              ور از دلبر وفا جستم، جفا كرد  (ص87، 5،130)

مَلَك در‌سجده‌ي آدم زمين‌بوس تو نيّت‌كرد     كه در‌حسن تو لطفي ديد بيش حدّ‌انساني (ص307، 474، 5)

2.     فعل‌يار + فاصله +همكرد (666 مورد)

بي معرفت مباش كه در من يزيدعشق           اهل نظر معامله با آشنا كنند    (ص129، 196، 5)

به جان دوست كه غم پرده بر شما ندرد          گر اعتماد بر الطاف كار ساز كنيد     (ص160، 4،244)

3.    همكرد + فعل يار( 126 مورد)

چندان كه زدم لاف كرامات و مقامات            هيچم خبر از هيچ مقامي نفرستاد  (ص109،74، 6)

كسي كه به وصل تو چون شمع يافت پروانه     كه زير تيغ تو هر‌دم سري دگر  دارد  (ص78، 116، 3)

4.    همكرد + فاصله + فعل يار (38 مورد )

كي كند سوي دل خسته‌ي حافظ نظري؟      چشم مستش كه به هر گوشه خرابي دارد   (ص83، 124، 9)

كي يافتي رقيب تو چندين مجال ظلم           مظلومي ار شبي به در داور آمدي  (ص283 ،439، 8)

5.     فعل‌يار +« همي» + همكرد ( 4 مورد)

پيش كمان ابرويش لابه همي‌كنم ولی    گوش كشيده است از آن، گوش به من نمي‌كند  (ص126،192،4)  هر گل نو ز گل‌رخي ياد همي‌كند ولي       گوش سخن شنو كجا؟ ديده‌ي اعتبار‌ كو؟ (ص266 ،414،2)

و) خجلت همي‌برم: (ص43،60،3) شرم همي‌آيدم : (ص189،290،6)

6.    «همي» + همكرد + فعل يار( 3 مورد)

گوييا خواهد گشود از دولتم كاري كه دوش    من همي‌كردم دعا و صبح  صادق مي‌دميد(ص157، 240، 4)

ز دلبرم كه رساند نوازش قلمي ؟                     كجاست پيك صبا گر همي‌كند كرمي ؟ (ص 304، 1،471)

و: همي‌كند تحميق :  (ص195،298،9)

7.    فعل مضارع است + ضمير پيوسته‌ي «ت» به جاي شناسه‌ي «ي» + فعل‌يار  

 حافظ ز خوب‌رويان بختت جز اين‌قدر نيست    گر نيستت رضايي حكم قضا بگردان  (ص248، 7،384)

8.    فعل‌يار + پيش‌واژك (ب) + همكرد (به سبك كهن)

ساختار 78 مورد از فعل‌هاي مركب موجود در غزل‌هاي حافظ بدين شيوه است كه از اين تعداد 35 مورد امر مركب مي‌باشد:

آن روز شوق ساغر مي، خرمنم بسوخت        كه آتش ز عكس عارض ساقي در آن گرفت  (ص61،87، 6)

هزار جهد بكردم كه يار من باشي                مراد بخش دل بي قرار من باشي    (ص294، 1،457)

 

 

 

ارتباط فعل مركب با بلاغت

ساختار دستوري كلام تار و پودي است كه در اين‌گونه آثار گران‌قدر ادبي در دست هنرمندان خوش ذوق و با سليقه قرار گرفته و با طرح نقشه‌اي ابتكاري و ماهرانه در هم تنيده شده است و اين هنرمندان از كارگاه طبع سليم و فكر مصيب خود «حلّه‌اي  تنيده ز دل و بافته ز جان» را كه همان  بلاغت كلام است بيرون داده‌اند.

بديهي است كه غفلت از اين ارتباط تنگاتنگ بين دستور و بلاغت نه تنها شخص را از درك وسيع و عميق معاني و مقاصد منظور در كلام عاجز مي‌كند، بلكه باعث سردر‌گمي و بروز اختلافات بيشتر در مسائل دستور زباني مي‌شود. بنابراين باید گفت که از فعل سخن گفتن ناچار به بلاغت مي‌انجامد.

در غزل‌هاي حافظ فعل مركب به اشكال گوناگون به‌كار رفته‌است.گاهي اجزاي آن بدون فاصله ايجاد ظرافت نموده‌اند، زماني با فاصله انداختن ميان آنها زيبايي آفرين شده و گاهي نيز با جابه‌جايي اجزا، بدون فاصله و يا با فاصله، تجلّي بلاغت شده‌اند.

در اين‌جا براي نشان دادن اين ارتباط تنگاتنگ ميان كاربرد فعل مركب و بلاغت در غزل‌هاي حافظ به بررسي برخي از نمونه هاي شعري وي مي‌پردازيم:

در بيت :

مي‌فكن بر صف رندان نظري بهتر از اين           بر در ميكده مي‌كن گذري بهتر از اين

به نظر شما عامل زيبايي فوق العاده‌ و ظرافت بي نظير اين بيت مديون كدام قسمت آن است؟ آيا آن‌چه باعث اين عظمّت گرديده، توانمندي و استحكام ايستگاه كلام يعني فعل نيست؟ بي‌شك اين‌گونه است. حافظ با هوشمندي تمام و با پرواز دادن قوّه‌ي تخيّل و با توجّه به قابليّت تفكيك پذيري اجزاي فعل مركب،  لنگر  كلام را چنان بر ساحل مراد رسانيده كه حتــي در  نظر نخست اين عظمّت و استحكام و ظرافت به وضوح قابل مشاهده است.

مورد ديگر، اين كه حافظ جهت تاكيد انديشه‌ي خويش علاوه بر تقديم همكرد،  آن را با پيش‌واژ‌ك «مي» همراه نموده تا از اين رهگذر علاوه بر داشتن بار تاكيدي مضاعف، بيش از پيش بر زيبايي هنري و عظمّت شعر خويش بيفزايد. بنابراين مي‌بينيم كه چگونه انديشه و تخيّل حافظ با بيان رسا و قدرت‌مند وي همراه  مي‌شود و به حدّ اعلاي زيبايي مي‌رسد. اين يعني «پيوند دادن دستور و بلاغت» - البتّه نقش رديف « بهتر از اين» را در ايجاد این زيبايي نبايد نا‌ديده گرفت-.

در نمونه‌هاي زير:

_ سال‌ها دل طلب جام جم از ما مي‌كرد

_ دوستان دختر رز توبه ز مستوري كرد

_ چون پياله دلم از توبه كه كردم بشكست

_ خداي را به ميم  شست و شوي خرقه كنيد

 صرف داشتن انديشه‌اي عالي، زيبا آفرين نيست؛ بلكه انديشه عالي نياز به قالبي به‌سامان و ظريف و متعالّي دارد تا به اوج كمال خويش برسد. حافظ در مثال‌هاي فوق- که حرفي است از هزاران كاندر عبارت آمد- نشان مي‌دهد كه چگونه شاعري با خلاقيّت بي‌نظير خود فكر اصلي و محوري را در جايگاه رديف مي‌نشاند و با حفظ نقش موسيقايي آن بر آن‌چه مي‌انديشيده و احساس مي‌كرده،  تاكيد بيشتري مي‌ورزد.

آري قدرت خارق‌العاده‌ي نيروي تخيّل و ذوق هنري و زيبايي آفرين شاعر است كه با چينش درست و به‌جاي فعل در اثناي سخن، موجب اين بلاغت و فصاحت شده است.

 گاهي هنر و زيبايي در هنجار گريزي است:

- من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه

- نه حافظ مي‌كند تنها دعاي خواجه توران شاه

حافظ همه‌ي ظرفيّت‌هاي فعل مركب را به طرق گوناگون در خدمت استحكام، ظرافت و شيوايي كلام خويش گرفته‌است. مثلاً در دونمونه‌ی فوق مي‌بينيم كه افعال مركب (راه بردن) و (دعا كردن) را به چه شكل به‌كار برده است.اولاً «همكرد» را مقدّم نموده-  براي تاكيد كلام - ثانياً با توجّه به این‌‌كه فعل منفي است و       مي‌بايست پيش‌واژك « ن » را به همكرد وصل كند اما انگار كه روح سركش و بلند شاعر و لطف خدادادي سخن وي بسي بالاتر از بديهي سرايي است و از آن‌جا كه شگرد حافظ «به‌گزيني» است از اين كه شكل متعارف فعل نفي را به‌كار گيرد ابا داشته، و با گريز از هنجار كلام آن را به صورت « نه ... بردم راه» و « نه ... مي‌كند....دعا» بيان نموده تا از اين رهگذر هم به كلام خويش تاكيد بيشتري ببخشد و هم اوج ظرافت و زيبايي و بلاغت شعر خويش را به منصّه‌ي ظهور برساند.

در مثال‌هاي زير:

... قطع اين مرحله با مرغ سليمان كردم

مرا تا عشق تعليم سخن كرد....

عامل ظرافت بخش و هنر‌گستر اين مثال‌ها صرف فعل مركب نيست بلكه چگونگي كاربرد آن‌ها است. حافظ به راحتي مي‌توانست بگويد: « اين مرحله را با مرغ سليمان قطع كردم» و يا «تعليم كرد» را بدون فاصله ذكر كند امّا ديگر شعر نبود، نثر بود. در اين دو مصراع حافظ علاوه بر اين‌كه از تركيب دو مورد از مصدر‌هاي عربي « تعليم و قطع » با همكرد « كرد‌ » فعل مركب ساخته، مي‌بينيم كه با آوردن مفعول، در ميان اين اجزا، فاصله انداخته و اين‌بار،  زيبايي كلامش را لباس نو ديگري پوشانده و به طرز عجيبي آراسته است.

 از سوي ديگر بايد گفت كه حافظ در به‌كارگيري زبان ادبي يعني استفاده‌ي كامل از بديع و بيان و ايجاد روابط متعدد موسيقايي معنايي بين كلمات، گوي سبقت را از همگان ربوده است.در زير به ‌عنوان نمونه به بخشي از آرايه‌هاي ادبي مربوط به فعل مركب كه باعث زيبايي مضاعف غزل‌هاي حافظ شده است، پرداخته مي‌شود.

ايهام:  

ايهام شاخصّه‌ي اصلي و ويژگي برجسته‌ي اشعار حافظ است:

ساقي به صوت اين غزلم كاسه مي‌گرفت         مي‌گفتم اين حديث و مي ناب مي‌زدم

ايهام تناسب:

 كدام آهن دلش آموخت اين آئين عيّاري            كز اوّل چون برون آمد ره شب زنده داران زد

بين «عيّار» و« ره زدن » تناسب و بين آنها و هم چنين« شب زنده دار» ايهام تناسب است.

ايهام تضاد:

خيال شه‌سواري پخت و شد ناگه دل مسكين        خداوندا نگه‌دارش كه بر قلب سواران زد

«نگه داشتن» به معناي حفظ كردن است، امّا در معناي ايهامي توقف با « شدن » به معناي « رفتن » ايهام تضاد دارد.

استخدام :

 در عين گوشه‌گيري بودم چو چشم مستت         واكنون شدم به مستان چون ابروي تو مايل

« مايل شدن» در پيوند با ابرو، به معناي «خميده و چنبرين »است، در پيوند با حافظ در معناي «دوستار»     مي‌باشد.

كنايه:

من از رنگ صلاح آن دم به خون دل بشستم دست     كه چشم باده پيمايش صلا بر هوشياران زد

جناس مذّيل:  بين « صلاح » و« صلا » جزء اول فعل مرکب در بیت بالا.

اشتقّاق:

زمشرق سر كو، آفتاب طلعت تو            اگر طلوع كند طالعم همايون است

بين « طلعت » و « طالع » با » طلوع » جزء اول فعل مركب .

 

 

 

 

 

نتيجه:

از آن‌جا كه قابليّت تقديم و تاخير اجزاي فعل مركب و هم‌چنين فاصله انداختن بين آن اجزا، ويژگي شاخص افعال مركب است، يكي از پربس‌آمدترين افعال در زبان فارسي به‌ويژه در شعر حافظ به‌شمار مي‌رود؛ شاعر به مقتضاي وزن ناچار به جابه‌جايي اجزاي كلام است و افعال مركب نيز با توجّه به قابليّت فوق، دست شاعر را در بيان انديشه هايش باز مي‌گذارد. حافظ از اين ويژگي‌ افعال مركب با آگاهي كامل، در حدّ كمال بهره برده و با استفاده از همه‌ي ظرفيّت‌هاي فعل مركب و پيوند زدن آن با بلاغت توانسته شعر خود را به اوج فصاحت و شيوايي برساند. با توجّه به آن‌چه كه گفته شد نتيجه مي‌گيريم كه تنوّع در به‌كارگيري مصادر مركب، ويژگي برجسته‌ي شعر حافظ است؛ به طوري كه از كل 1840 مصدر موجود در غزل‌هاي حافظ، 898 مصدر  مربوط به فعل مركب مي‌باشد و در مقايسه با مصدر‌هاي ساده موجود در شعر حافظ بايد بگوييم مصادر مركب تقريباً پنج برابر مصادر ساده، به‌كار گرفته شده است. اين يعني نو‌آوري، نشاط، تازگي، تنوّع مضامين، حيات، پويايي و نهايتاً جاودانگي. قابل توجّه اين‌كه همكرد« كردن » پر بس‌آمدترين همكرد در غزل‌هاي حافظ است كه 702 بار با فعل‌هاي مختلف اعم از تکراری وغیر تکراری به‌كار رفته است. البتّه علّت اين امر- همان‌طوری که ذکر شد- آن است كه همكرد «كردن» قابليّت تركيب با انواع مختلف كلمه از اسم و صفت و.... گرفته تا شبه جمله و مصادر عربي و ... را دارد. كم بس‌آمدترين همكرد‌هاي افعال مركب نيز كه تنها يك بار در غزل‌هاي حافظ به‌كار گرفته شده‌اند به شرح زير مي باشدکه شاهد مثال‌های آن‌ها به همراه آدرس دقیقشان در صفحه‌ی سه ذکر گردید:

فسون دميدن، قدر شناختن، چراغ افروختن، لب گزيدن، خيال گذشتن، گرد افشاندن، دل ستدن، طامات بافتن، بيرون جهيدن، خلاص بخشيدن.

ساختار اکثر فعل‌های مرکب موجود در غزل‌های حافظ به صورت «اسم+ همکرد» است.

اغلب افعال موجود در غزل‌های حافظ پويا، ديرنده، و زنده هستند و درصدبسیار كمي از آن‌ها  كهن مي باشد. در زمينه‌ي بلاغت نيز بايد گفت افعال مركب في نفسه زمينه‌ي بلاغت‌گستري و هنر‌بخشي دارند،  امّا صرف داشتن اين ويژگي امتيازي خشك و بي روح است و بايد ذهن وقّاد و زيبايي آفرين و هنر‌گستري هم چون حافظ باشد تا با پيوند اين ويژگي افعال مركب با بلاغت، ايجاد زيبايي و ظرافت نمايد كه الحقّ والانصاف حافظ از اين قابليّت بلاغت‌گستري افعال مركب آگاهي كامل داشته و آن را به خوبي در خدمت بيان انديشه‌ها،  احساسات و عقايد خويش گرفته است و در اين زمينه اگر نگوييم بي‌نظير، به جرأت مي‌توان گفت كم نظير است. در نهايت بايد گفت بين افعال مركب و مبحث بلاغت ارتباطي عميق و تنگاتنگ وجود دارد به طوري كه

بخش مهمي از زيبايي  و بلاغت نهفته در غزل‌هاي حافظ مديون به‌كار‌گيري فعل مركب و چگونگي كاربرد آن است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

- احمد گيوي، حسن(1380)، دستور تاريخي فعل، دوجلد، تهران، نشر قطره.

- انوري، حسن وحسن احمدي گيوي(1368)، دستور زبان فارسي2 ، تهران، انتشارات فاطمي.

- باطنی، محمد رضا (1371)، نگاهی تازه به دستور زبان، انتشارات آگاه، چاپ پنجم.

- خرمشاهي، بهاءالدين (1368)، حافظ نامه، تهران، انتشارات سروش.

- شريعت، محمد جواد(1371)، دستور زبان فارسي، انتشارات اساطیر.

- شميشا، سيروس(1382)، سبك شناسي، انتشارات دانشگاه پيام نور.

- عماد افشار، حسين(1372)، دستور و ساختمان زبان فارسي، تهران، انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي.

- فرشيدورد، خسرو(1384)، دستور مفصّل امروز، تهران، انتشارات سخن.

- -------------- (1383)، فعل و گروه فعلي و تحول آن در زبان فارسي، تهران، انتشارات سروش.

- كزاري، مير جلال‌الدين (1373)، بديع، تهران، نشر مركز.

--------------------  (1373)، بيان، تهران، نشر مركز.

- منصور، جهانگير(1385)، ديوان حافظ( بر اساس نسخه‌ي قزويني و دكتر غني) تهران، انتشارات دوران.

- ناتل خانلري، پرويز(1382)، تاريخ زبان فارسي، جلد 2، تهران، انتشارات نشر نو.

- وحيديان كاميار، تقي با همكاري غلامرضا عمراني(1384)، دستور زبان فارسي 1، تهران، انتشارات سمت

- همایون فرّخ، عبدالرحیم (1337)، دستور جامع زبان فارسی، تهران، انتشارات علی اکبر اعلمی.

 

فهرست مجلات:

-  دبير مقدم، محمد(1374)، فعل مركب در زبان فارسي، مجلّه‌ي زبان شناسي، شماره 1 و 2 پياپي 23 و 24

-  طباطبايي، علاء‌الدين(1384)، فعل مركب در زبان فارسي، نامه‌ي فرهنگستان، دوره هفتم، شماره دوم، ص‌26 - 34

-  فرشيدورد، خسرو(1373)، فعل مركب و ساختمان آن، مجلّه‌ی آشنا، شماره‌ي نوزدهم، سال سوم، مهر و آبان.      

  

 

 



1 . بر اساس تقسيم بندي دكتر احمدي گيوي در دستور تاريخي فعل ج 1. ص 839 افعال از حيث ساختمان به هفت   دسته‌ي : ساده، مركب،پيش‌وندي، پيش‌وندي مركب، عبارت فعلي، گروه فعلي و ناگذر يك‌شخصه تقسيم مي‌شود.

1 . شماره غزل ها و ابيات بر اساس نسخه‌ي علامه قزويني و دكتر غني چاپ هشتم ( 1385)به كوشش جهانگير منصور       مي‌باشد، به اين ترتيب كه عدد سمت راست بيانگر شماره صفحه، عدد مياني بيانگر شماره غزل و عدد سمت چپ نشانگر شماره بيت است

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 8:7  توسط حیدری   |